عبد الجليل قزوينى رازى
73
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
خواستم كه ضربتى زنم ترا كه از زخم و جراحت آن تا بقيامت رنجور باشى ، اين بشنيد و به دريا فروشد و من بازگشتم ، و قرآن مجيد ازين خبر داده است و گفته : فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ « 1 » و در تفسير ثعلبى سنّى اين معنى مذكور است و مشروح كه ابليس آن روز بر صورت سراقة بن مالك بن جعشم الكناني « 2 » آمده بود تا خواجه مجبّر اين دعوى شيعه را بر صحّت قرآن و حركت جبرئيل قياس مىكند تا عمل « 3 » على در چاه با جنّيان روا دارد يا دست از اين هردو بدارد كه مخالفت قرآن و اجماع كرده باشد ، و الحمد للّه الّذي هدانا لهذا . آنگه گفته است : « و بقول شاعركان بد اعتقاد مفسد بىنماز خمّار كه شعرهاى ركيك گفتهاند « 4 » و در بيرانهها « 5 » جمع شده مىخوانند و اين خواجگان رافضى گاوريش « 6 »
--> ( 1 ) - از آيهء 48 سورهء مباركهء انفال . ( 2 ) - جوهرى گفته : « سراقة بن جعشم من الصحابة » . و فيروزآبادى گفته : « سراقة كثمامة بن مالك المدلجىّ صحابىّ و قول الجوهرىّ « بن جعشم » و هم و انما هو جدّه » و زبيدى در تاج العروس گفته : « هو سراقة بن مالك بن جعشم المدلجىّ الكنانىّ أبو سفيان أسلم بعد الطائف » و نيز صاحب قاموس در فصل جيم از باب ميم گفته : « الجعشم كجعفر ( الى آن قال ) و سراقة بن مالك بن جعشم صحابى » و محدث قمى ( ره ) در سفينة البحار گفته : « سراقة بن مالك بن جعشم هو الذى ساخت قوائم فرسه لما أراد الشرّ برسول اللّه ( ص ) » و مجلسى ( ره ) در سادس بحار در باب غزوهء بدر كبرى از امالى ابن الشيخ نقل كرده كه : ثعلبه بن زيد انصارى روايت مىكند كه از جابر بن عبد اللّه انصارى شنيدم كه ميگفت : ابليس در چهار صورت متمثل شده است روز بدر در صورت سراقة بن جعشم مدلجى و بقريش ميگفت : لا غالب لكم اليوم من الناس و انى جار لكم فلما تراءت الفئتان نكص على عقبيه ( ص 454 ) چاپ گمپانى » . ( 3 ) - ح د : « فعل » م ب : « قتال » . ( 4 ) - م ب : « جمع كرده » . ( 5 ) - ح : « و در بازارها » ث ( جاى دو كلمه سفيد ) و ساير نسخ ندارند و وجه آن آنست كه ع : « بيرانها » نوشته است در برهان قاطع گفته : « بيران بر وزن و معنى ويران باشد كه نقيض آباد است ، بيرانه بر وزن و معنى ويرانه است كه خرابه باشد » . ( 6 ) - ح د : « كافر كيش » در برهان گفته : « گاوريش بمعنى ريش گاو است كه بىعقل و احمق و خام طمع باشد » و در آنندراج اين شعر را از سنائى در معنى اين كلمه نقل كرده است : « از خصال شاعران خرتميز بىادب * و ز فغان خواجگان گاوريش بىنهاد »